بادبادک

در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا ... ...ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند

1

شروع خوبی بود

سال 91 رو میگم

وااااای یه عیدی به خودم دادم  لبخندچشمک 

میدونم که امسال سال متفاوتی خواهد بود

....................

2

این هم از نصیحت اول سال جناب حافظ:

گر من از سرزنش مدعیان اندیشم

شیوه مستی و رندی نرود از پیشم

زهد رندان نو اموخته راهی به دهی است

من که بدنام جهانم چه صلاح اندیشم

..........................

3

سال نو رو به همه دوستانی که هنوز به اینجا سر میزنن (بعضی با سر و صدا و بعضی بی سر صدا ) تبریک میگم

امیدوارم که بهترین ها در انتظارشون باشهلبخند

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۳ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ توسط ------ نظرات ()

هنوز نمیدونم عیدی چی قرار بدم به خودم

.................

 

حافظ گم شده را با غمت ای یار عزیز

اتحادیست که از عهد قدیم افتادست

البالالیلوالااا

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٢ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ توسط ------ نظرات ()

تفاوت

پس شاخه‌های یاس و مریم فرق دارند
آری! اگر بسیار اگر کم فرق دارند


شادم تصور می‌کنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند

برعکس می‌گردم طواف خانه‌ات را
دیوانه‌ها آدم به آدم فرق دارند


من با یقین کافر، جهان با شک مسلمان
با این حساب اهل جهنم فرق دارند


بر من به چشم کشتة عشقت نظر کن
پروانه‌های مرده با هم فرق دارند

فاضل نظری

 

پ.ن1

ادم ها وقتی نصیحتم میکنند تابلویی از  ترس ها  و  امیدها یشان را در مقابل من ترسیم میکنند...

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٤ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط ------ نظرات ()

علم میگوید ماهی به خاطر دور شدن از آب به دلایل طبیعی میمیرد.اما هر کس یکبار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد تصدیق میکند که ماهی از بی آبی به دلایل طبیعی نمیمیرد.ماهی به خاطر آب خودش را میکشد!خشم،عجز،تنهایی،ای ها لغات علمی نیستند.ارمیا ماهی حلال گوشتی شده بود روی زمین!ارمیا آرام است.سهراب آرام نجوا میکند:"ماهی که پخت آرام میگیرد.همه ی خامی مال وقتیست که نپخته باشد..."

رضا امیر خانی

پخته که شدی ارام میگیری ...قدری تحمل لازم است

البلا لیل والا

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/٢٥ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط ------ نظرات ()

غروب خورشید رو نگاه میکردم زیبا بود ..زیباییش منو به وجد اورده بود

و همه تعجب من از بود که چطور ادما انقدر بی تفاوت از کنار اون رد میشدند

به قصه" تکرار" فکر میکردم و گله شکایت های گذشته خودم از این همه تکرار  و حرفای امروز بعضی از دوستانم که از این همه تکرار و تکراری بودن خسته شده بودند.

خوب که فکر میکنم میبینم اصلا تکراری در کار نیست

مدام داده هام رو کنار هم میچینم اما به نتیجه یی که اونها رسیده بودن نمیرسم

همه چیز در نهایت تازگی و بکر بودن اتفاق میافته

نتنها هیچ 2 روز بلکه هیچ 2 ساعتی و حتی هیچ 2 ثانیه ای مثل هم نیستند

کدام 2 روز  ه  که خورشید از یک زاویه به زمین تابیده باشه و

اصلا کدام نقطه از زمین است که 2 روز متوالی شکل هم بوده باشد چه از نظر فیزیکی و چه از نظر شیمیایی

اصلا کدام 2 لحظه است که خود من  همین جسم نهیف مثل هم بوده باشه کافی یه حرکت کوچیک انجام بدم انقدر فرایند تولید پروتئین تو بدن دینامیک هست که چندین نوع پروتئین به خاطر همون یه حرکت بعضا الکی تولید میشه...

و اصلا حرکت چیه ؟؟ کافی اراده کنم که کاری رو انجام بدم سیلی از نقل و انتقالات مولکولی تو بدن اتفاق میافته

حساب روح که اصلا جداست و اگه ماهیت متحول و متغیر رو نداشت که اسمش رو "روان" نمیگذاشتند.

وای خدای من همه چیز ابر و باد و زمین و اسمون ..کوچیک و بزرگ با تمام توان

دارن تلاش میکنن برای نو بودن و نو ماندن  و درلحظه لحظه بهترین بودن  

 تکرار کیلو چنده؟

خلاصه این که این روزها دارم به این نتیجه میرسم که

تکرار منم

تکرار  و   تکراری بودن  و   تکراری شدن   خواسته نفس منه

اره اونه که همه چیز رو طوری کنار هم میچینه که انگار هیچ تحولی در کار نیست

و تلاش میکنه که من رو هم جزئی از این " تکرار موهوم " قرار بده.

 

پ.ن 1

همیشه فکر میکردم که از دست راستم زیاد کار میکشم و دست چپم تنبل شدهزبان

بالاخره موقعیتی پیش اومد که دست چپ رو به کار بکشم و دست راسته یه کم استراحت کنه......فقط وزن این گچی که روشه یه مقدار دوران استراحتش رو واسش تلخ کردهچشمک

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٠/۱۱ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ توسط ------ نظرات ()


Design By : Pichak