بادبادک
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا ... ...ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
علم میگوید ماهی به خاطر دور شدن از آب به دلایل طبیعی میمیرد.اما هر کس یکبار بالا و پایین پریدن ماهی را دیده باشد تصدیق میکند که ماهی از بی آبی به دلایل طبیعی نمیمیرد.ماهی به خاطر آب خودش را میکشد!خشم،عجز،تنهایی،ای ها لغات علمی نیستند.ارمیا ماهی حلال گوشتی شده بود روی زمین!ارمیا آرام است.سهراب آرام نجوا میکند:"ماهی که پخت آرام میگیرد.همه ی خامی مال وقتیست که نپخته باشد..."
رضا امیر خانی
پخته که شدی ارام میگیری ...قدری تحمل لازم است
البلا لیل والا
غروب خورشید رو نگاه میکردم زیبا بود ..زیباییش منو به وجد اورده بود
و همه تعجب من از بود که چطور ادما انقدر بی تفاوت از کنار اون رد میشدند
به قصه" تکرار" فکر میکردم و گله شکایت های گذشته خودم از این همه تکرار و حرفای امروز بعضی از دوستانم که از این همه تکرار و تکراری بودن خسته شده بودند.
خوب که فکر میکنم میبینم اصلا تکراری در کار نیست
مدام داده هام رو کنار هم میچینم اما به نتیجه یی که اونها رسیده بودن نمیرسم
همه چیز در نهایت تازگی و بکر بودن اتفاق میافته
نتنها هیچ 2 روز بلکه هیچ 2 ساعتی و حتی هیچ 2 ثانیه ای مثل هم نیستند
کدام 2 روز ه که خورشید از یک زاویه به زمین تابیده باشه و
اصلا کدام نقطه از زمین است که 2 روز متوالی شکل هم بوده باشد چه از نظر فیزیکی و چه از نظر شیمیایی
اصلا کدام 2 لحظه است که خود من همین جسم نهیف مثل هم بوده باشه کافی یه حرکت کوچیک انجام بدم انقدر فرایند تولید پروتئین تو بدن دینامیک هست که چندین نوع پروتئین به خاطر همون یه حرکت بعضا الکی تولید میشه...
و اصلا حرکت چیه ؟؟ کافی اراده کنم که کاری رو انجام بدم سیلی از نقل و انتقالات مولکولی تو بدن اتفاق میافته
حساب روح که اصلا جداست و اگه ماهیت متحول و متغیر رو نداشت که اسمش رو "روان" نمیگذاشتند.
وای خدای من همه چیز ابر و باد و زمین و اسمون ..کوچیک و بزرگ با تمام توان
دارن تلاش میکنن برای نو بودن و نو ماندن و درلحظه لحظه بهترین بودن
تکرار کیلو چنده؟
خلاصه این که این روزها دارم به این نتیجه میرسم که
تکرار منم
تکرار و تکراری بودن و تکراری شدن خواسته نفس منه
اره اونه که همه چیز رو طوری کنار هم میچینه که انگار هیچ تحولی در کار نیست
و تلاش میکنه که من رو هم جزئی از این " تکرار موهوم " قرار بده.
پ.ن 1
همیشه فکر میکردم که از دست راستم زیاد کار میکشم و دست چپم تنبل شده
بالاخره موقعیتی پیش اومد که دست چپ رو به کار بکشم و دست راسته یه کم استراحت کنه......فقط وزن این گچی که روشه یه مقدار دوران استراحتش رو واسش تلخ کرده
متاسفانه بعضی ها هستند که :
بی غذا ، دو ماه دوام می آورند ؛
بی آب ، دو هفته ؛
بی هوا ، چند دقیقه ؛
و
بی "وجـــدان" ، خـیلی ...
یه دوست
پ.ن 1
این پروژه جدید نفسمان رو بریده و امروز هم که برای چندمین بار یک اشتباه را تکرار کرد حوالی ظهر

تا چند روز پیش که متوجه شدم که از اون عکس العمل بد دیگه خبری نیست
فکر کنم که موفق شدم و تمریناتم موثر واقع شده.البته از این کارها من زیاد دارم و حالا حالاها باید در میدان نبرد علیه خودم باشم.اما خوب از این بابت خوشحالم خدا رو شکر.من و "غم کوچک" 2 دوست قدیمی هستیم یکدیگر را دوست میداریم زیاااااد.
آخر ما با هم توانستیم یک " بینهایت دوست داشتنی " را بیابیم.
"غم کوچک" را نمیدانم اما من مطمئنم که اگر تنها بودم هیچگاه
آن"بینهایت دوست داشتی " را نمیافتم.
پس از " غم کوچک" سپاسگذارم.
راستی من و "غم کوچک" بازی قایم باشک را خیلی دوست میداریم
گاهی من چشم هایم را به روی او میبندم و مدتها نادیده اش میانگارم.
گاهی نیز او چشم میگذارد و من گریزان از او به دنبال پناهگاهی میگردم.
یادم هست اوایل ناشیانه ترین پناهگاه ها را برای پنهان شدن از او انتخاب
میکردم و او خیلی زود مرا پیدا میکرد اما ..
بعدها که ان "بینهایت دوست داشتنی" را یافتم تنها و تنها جای پنهان
شدن من همانجا شد.
پناهگاه جالبی است حتی اگر غم کوچک هم مرا انجا پیدا کند احساس
باختن در بازی به سراغم نمی اید...
پ.ن پروردگارم بینهایت دوستت دارم ...ای آن که میابمت اما نمیدانمت
| Design By : Pichak |

